با هم بوديم ولي من بي تو و تو بي من اينك ما زهم دوريم و باز هم من بي تو و تو بي من
كاش: هر دو صاحب يكديگر بوديم حتي دور از هم

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 19:11  توسط مهدیس
|
منو دله دیونه اینو خوب میدونیم تو دیگه مال من نیستی
دلتنگی شبونه این همه بهونه تو دیگه مال من نیستی
وقتی قناری عشق دیگه واسم نمیخونه تو دیگه مال من نیستی
وقتی گل تو باغچه نمی زنه جوونه تو دیگه مال من نیستی
از روزی که به سادگی دله منو شکستی
روزی که رفتیو تو با غریبه ها نشستی
تو دیگه مال من نیستی تو این دیار بی کسی
تو دیگه مال من نیستی بیاید به دادم برسید

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 21:24  توسط مهدیس
|
تو این روزا که هرکسی یه جور دلم رو میشکنه
دل و دادن به دست تو از هر خیالی بهتره
نه میشکنی دل منو .نه اینکه خسته اش میکنی
نه میسپاریش به دست غم. نه دلشکستشمیکنی
آنقدر با من مهربونی روم نمیشه نگات کنم
اسمت انقدر مقدسه.نمیتونم صدات کنم
تموم دنیا رو میخوام به پای چشمات بذارم
اگه چشات غمگین باشه از همه دنیا بیزارم
نمیدونم تو نباشی چه جوری زندگی کنم
برای کی شعر بخونم واسه کی بچگی کنم
وقتی دلم دست توئه شبها رو راحت میخوابم
لبخند آروم میزنم.چشمام و رو هم میزارم
کاشکی بشه یه چیز بگم .لایقه خوبیهات باشه
مثل خودت قشنگ باشه.معنی خنده هات باشه
شعر بگم غزل بگم شاعری بی عشق تو نیست
حیف که شعرای قشنگ لایقه احساس تو نیست

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 12:31  توسط مهدیس
|
اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي
اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني
ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال
ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال
ميشي برام ماه شباي بي سحر
ميشي برام ستاره ي راه سفر
ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني
بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني
براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم
براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 10:56  توسط مهدیس
|
نگاه نسل فريادم صداقت را نيار يادم که از بيگانگان باکي ندارم
ازتو آوازي شروع نخل عشق
بيکران هستي تو را مي جويم و ديوانت هستم
تو اين فصل زمونه همدمت هستم از اين آغاز به اون آغاز
از اين آواز به اون آواز هنوز يک دست يک دستيم
نمي دانم کجا هستيم هراسو بي جهت خواندم
ندانسته به پا ماندم پشت سر خاطرها ماندن
رهايي رو اونا خوندن بي حضورت دردها داشتم
نوشته را به پا داشتم سکوت را از ورم بردم
برايت من که مردم
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 18:16  توسط مهدیس
|